تبلیغات
دو رکعت عاشقی - خراش عشق
دو رکعت عاشقی
سه شنبه 30 فروردین 1390 :: نویسنده : mohanna


چند سال پیش در یك روز گرم تابستان پسری با عجله لباسهایش را در آورد و شیرجه زد توی دریاچه. مادر از داخل چادر نگاهش میكرد و از شادی كودكش لذت میبرد. ناگهان مادر تمساحی رو دید كه به طرف پسرش شنا میكرد وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند اما دیگر دیر شده بود. تمساح با یك چرخش پاهای پسرك را گرفت تا به زیر آب بكشد در همان لحظه مادر از راه رسید و بازوهای كودكش را محكم گرفت.تمساح پسرك را با قدرت میكشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود كه نمیگذاشت كودك در كام تمساح رها شود.

كشاورزی در حال عبور بود كه صدای فریاد مادر را شنید و به سرعت به طرفشان دوید و با چنگكی كه در دست داشت محكم بر سر تمساح كوبید و او را فراری داد.

پسرك را به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسرك حالش بهبود یافت پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود.

خبر نگاری كه با او مصاحبه میكرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد.

پسرك زخم پاهایش را با ناراحتی نشان داد ودر حالی كه از جای زخم ناخن های مادرش احساس غرور میكرد به خبر نگار گفت اینها خراشهای عشق مادرم هستند.

پیام:گاهی مثل یك كودك قدر شناس خراشهای عشق خداوند را به

خودت نشان بده خواهی دید كه چقدر دوست داشتنی هستند.

 





نوع مطلب : عاشقانه ها ، 
برچسب ها :


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

شب های بلند بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه گنم
گویند خداوند گنه می بخشد
گیرم که ببخشد از خجالت چه کنم
مدیر وبلاگ : mohanna
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :