تبلیغات
دو رکعت عاشقی - بادام و مغز بادام
دو رکعت عاشقی
سه شنبه 24 بهمن 1391 :: نویسنده : mohanna



وقتی عروس شدم و از خونه ی بابام رفتم خونه ی بختم  همه گریه کردند خواهرا و برادرا بابا و مامان.

وقتی رفتم دیگه رفتم جام توی خونه خالی بود اینو از خانواده میشنیدم.
اون وقتا که تازه عروس بودم کمتر بهم زنگ میزدند شاید هفته ای 2 بار.
الان که امیر علی به جمع خانواده پیوسته همه خوشحالند.
اون وقتا نمیگفتند بدون محنا خونه سوت و کوره نمیگفتند ما بدون تو چطور بمونیم نرو راه دور.
الان امیر علی 7 ماهه است میگن بدون امیرعلی چطور بمونیم .
دلتنگیها بیشتر شده.
آره من برای خانواده م بادامم و امیر علی مغز بادام حالا کدومش شیرنتره ؟
پوست یا مغز؟




نوع مطلب :
برچسب ها :


درباره وبلاگ

شب های بلند بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه گنم
گویند خداوند گنه می بخشد
گیرم که ببخشد از خجالت چه کنم
مدیر وبلاگ : mohanna
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :